آیینـۀ دنـیا

 

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه، نه! آیینه به تو خیره شده ست

تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی...

آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد

گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!

بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!

ظرف این لحظه ولیکن خالی ست

ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید، در این خانه بر او باز مکن

تا خدا یک رگ گردن باقی ست

تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده


"کیوان شاهبداغی"

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انسان

[هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا]این مال اومدن وپست گذاشتنت...[نیشخند]

انسان

[قلب][قلب][قلب][قلب][گل]انتخابت قشنگه ...ووووووای...[گل][گل]

ط.ش

سلام بر کوه استوار مهندس.امیدوارم روز و روزگارت خوب خوب خوب خوب باشه.[ماچ]

نغمه

قشنگ بووود[گل][قلب][گل]

انسان

متشکرم...از حضورت در وبم عزیز....[قلب]

سلام . حضرت حافظ می فرماید :اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد /من و ساقی بهم سازیم و بنیادش بر اندازیم؟fazlollah110[گل]

زهرا

غصه هم خواهد رفت آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند[دست] سلام بر کوه استوار[گل]

رضا.م

آتش بدو دست خویش بر خرمن خویش چون خود زده ام چه نالم از دشمن خویش؟ کس دشمن من نیست، منم دشمن خویش ای وای من و دست من و دامن خویش![تعجب] " ابوالسعید ابوالخیر "